محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
103
تحفه خانى ( فارسى )
از كف براز برين وجه است كه اگر در براز غلبه كف باشد دلالت بر غليان و جوشش بواسطه شدت حرارت و يا بر كثرت مخالط رياح مىكند و اما استدلال از يبوست و صلابت براز و يا از رطوبت براز و براز يابس صلب دلالت يا بر تعب بسيارى ادرار بول چه هرگاه كه رطوبات بطريق ديگر صرف شود در اثفال يبوست و صلابت غالب مىشود و يا يبوست بواسطه كثرت حرارت باشد چه حرارت كثيره نشف و تخفيف رطوبات مىكند پس در براز يبوست و صلابت باشد و يا دال بر تناول اغذيه يابسه است يا دال بر طول بست غذاست در امعاء اين يا بواسطه ضعف قوت دافعه است و يا بواسطه عدم وصول ممدّ در خروج براز است و يا طول بست بواسطه عدم انصباب مرار لذاع است چون منبه « 1 » براز كه صفراست بعد انجذاب كيوس « 2 » بجانب جگر مفقود باشد هرآئينه خروج به قضاى حاجت نباشد و علامت آن آنست كه اگر چيزى مدفوع شود درد اثر رطوبت كمتر باشد و اگر سبب مكث سده در مجراى مراره « 3 » باشد لون براز سفيد خواهد بود چون صبغ براز كه از صفراست بواسطه سده انصباب نيافته است براز را لون سفيد است و ببايد دانست كه براز طبيعى آنست كه متشابه الاجزا باشد و ثخن و حجم او مثل عسل است سهل الخروجست چون يابس و صلب نيست و لذع ندارد زيرا كه انصباب صفرا بيرون از مقدار طبيعى نيست و لون او مايل بصفرت است و رايحه كريه شديد ندارد و عديم الرايحه نيز است كه اين نيز اگر . . . ؟ . . . باشد از طبيعى خارجست و قراقر كه مبنى از ريح و تهيج بسيار است نيست چه اگر به اين صفت باشد دلالت بر فجاجت و ضعف هاضمه مىكند و زبد نيز ندارد زيرا كه زبد نيز متفرع بر فجاجت و عدم تمامى فعل معده مىشود و مقدار براز طبيعى متقارب ماكولست .
--> ( 1 ) ن - پنبه ( 2 ) ن - كيلوس ( 3 ) ن - حرارت